چهارشنبه27دی1391
سلام دخمل طلای شیطون. نمی دونی این روزا چقدر شیطونی می کنی و من و بابا رضا رو خسته. بعضی وقت ها از دست شیطنت هات نمیدونم چه کار کنم؟؟ دختر گلم این روزا دیگه حرف زدن هات کامل شده. جملات رو کامل می گی و منظورت رو واضح می فهمونی. دیشب می خواستیم با بابایی چایی بخوریم که اومدی جلو و گفتی: من چایی می خوام. بابا رضا هم بهت نصف لیوان چایی داد. دوباره گفتی: اند می خوام. بابایی...




